از حامد عزیزم بخاطر دعوتش به بازی ممنونم. خب این یه بازی ه درمورد تاریخ! وبلاگنویسیمون.. از کی و چطور و چرا و…..
من حدودا از چند ماه پیش شروع کردم… از فوریه… از هشت ماه پیش. اسم وبلاگ اولم غروب جمعه بود…. بعد شد اینجا… طعم زندگی. فکر کنم زندگی بیشتر با طعم باشه.. با مزه و خوشمزه گاهی هم تلخ تا اینکه سراسر غروب!
از دلایل شروع نوشتنم ارتباط با آدمایی مثل خودم بود… کسانی که جرات گفتن از خودم رو بهشون داشته باشم. وبلاگ اولین جایی بود.. تو زندگیم.. که از خودم نوشتم. فکر کنم یکی از سخت ترین کارهایی بود که تو عمرم انجام دادم. تو یک جای نسبتا عمومی از چیزایی نوشتم که تا اون زمان فقط تو ذهنم بود…. معرفی خودم.. خود واقعیم. و نوشتنش جرات گفتن رو بهم داد و بالاخره کامینگ آوت کردم.(داغ دلت تازه نشه باز)
یکی از سخت ترین دوره هایی که تو زندگیم گذروندم.. جلسات مشاوره بود که با وجود اینجا به تنهایی سپری نشد. زمانی که نمیتونستم یا نمیخواستم که با اطرافیانم حرف بزنم.. اینجا دوستانی بودن که با من همراهی کردن.. کمک فکری… یا فقط یه دلداری….. برای من خیلی ارزشمند بود. درسته ارتباط مجازی بود اما امیدوارم میکرد برای ادامه دادن.
تو این مدت خاطره تلخ نداشتم.. خوشبختانه.. نمیدونم شاید بوده ولی الان یادم نیست…. خب احتمالا مهم نبوده که فراموش کردم. خاطره خوب ولی زیاد دارم… و تعریف کردنی هم نیستن!
تاریخ من تموم شد….. برای ادامه چند نفر از دوستان رو دعوت میکنم…
بهراد عزیز از وبلاگ آبی آسمانی
سعید عزیز از وبلاگ آخرین صدا (لطفا رد نکن.. جبران کوتاهی به دعوتت.. جبران حساب میشه دیگه.. نه!)
رسول عزیز از وبلاگ راه تازه
مهدی عزیز از وبلاگ خانقاه (من تاریخ تو رو درست نمیدونم… لطفا کامل بگو!)

سلام به وبلاگ من سر بزن خوشحال ميشم تازه شرو كردم
————————-
سلام
اول اینکه خوش اومدین و بعد حتما بهتون سر میزنم.
[...] طعم زندگی: بازی با دعوت لینک به منبع [...]
نمیدونم…
——————–
پس احتمالا هستی
درود بر دوست خوب من. خوشحالم که نوشتی و دعوت منو قبول کردی.بزودی دوستان دیگری هم که دعوت کردم خواهند نوشت. آره یادمه روزهایی که میرفتی مشاوره. همه رو یادمه.چه روزهایی بود اون وقت که منم تازه شورع کردم. یادش به خیر. خیلی برام خاطره انگیز هستن.خیلی.
دستت درد نکنه. همیشه شاد باشی.
—————————
درود بر شما
خواهش میکنم. بله تو اولین کسی هستی که من اینجا باهاش آشنا شدم… از همه کمکهات ممنونم.
مرسی
سلام
ممنون که منو دعوت کردی… حتما اگه یادم باشه همش رو منم بازی رو شروع می کنم…
باز هم مرسی…
توی پرانتز ( آخ جون ما هم آدم حساب شدیم)
—————————
سلام رسول جان
خواهش میکنم. منتظرم تاریخ وبلاگیت رو بخونم.
آدم حسابت کردم؟!.. ببخشید من همیشه فکر کردم فرشته ای.
پس اشتباه گرفتی من نبودم-تا اونجا که به یاد دارم تا حالا تو درخت نرفتم برای آدمی …بعدشم منظورم از لیز خوردن و این چیزا به خاطر ظاهر آدما نبود.
———————–
چی رو اشتباه گرفتم؟… منظورم وبلاگت بود… که این هم مثل اینکه اشتباه کردم تو اون پویا نیستی.
کامنت رو هم شوخی کردم.. چرا جدی گرفتی.
سلام هاملت عزیز . پس تو مثل من تازه کاری منم خیلی باشه یک سال هست که شروع به نوشتن کردم . برای من درمیان گذاشن اموخته هایم و احساساتم با همنوعانم هدفی شد برای نوشتن و هم هدف بزرگتر رساندن حرفهایم به کسانی که در این مورد بی اطلاع هستند. بگذریم راستی یک دانشجوی روانشناشی بالینی برایم در پست ( معاشرت خاص با زنان در وسع رواني ما نيست ) کامنت گذاشته :
سلام.
من دانشجوی روان شناسی بالینی هستنم از نوع ارشد.
به یه روانپزشک مراجعه کن.همین .
ببخشید به نظر من این یه مشکله.و هم یه بیماری که درمان پذیره.
البته من تا مختصرا پاسخ دادم اما خوب است دوستان هم از تجریبات و به ایشان مراجعاتشان به روانپزشک حرف بزنند تا تصور نکنند ماها هنوز راهی نرفتیم و این حرفهایمان را از هوا گرفته ایم
——————
سلام سعید جان
جالب ه… من فکر میکردم که تو مدتهاست مینویسی. از طرز نوشتنت و نوع مطالبی که میذاری اینطور بنظر میاد که مدت زمان طولانی به وبلاگ نویسی مشغولی. بهت تبریک میگم هم بخاطر هدفت و هم بخاطر آگاهیی که میدی چون از کامنتها اینطور پیداست که تا حد زیادی موفق بودی.
درمورد کامنت…
راستش گفتن این که دانشجوی روانشناسی هستی اونم تو نت.. کار سختی نیست. از نظر کارشناسانه ای! که داده مشخص نه لای کتابهای روانشناسی رو باز کرده و نه حتی مطالبی که گذاشتی رو خونده…. نمیفهمم مگه مجبور بوده نظر بده؟!
حتما سر میزنم
مرسی ازت
آخ جون بازی !
خدا رو شکر که یکی پیدا شد که من رو هم بازی بده
هاملت جان ازت خیلی خیلی ممنونم.
پست بعدی من که پس از این پست جدید (از بس که این مدت ها پست جدیدی نگذاشتم می گم که انشاالله به زودی!) روی وبلاگ قرار می گیره حتما پاسخ به دعوت شما خواهد بود عزیز جان.
———————-
لطف میکنی عزیز جان
مرسی هاملت عزیز که من رو به بازی دعوت کردی
بازی کردم
(:
———————–
مرسی که بازی کردی
[...] دوست بسیار عزیزم هاملت، قابل دانستند و بنده را به یک بازی وبلاگی دعوت کرده اند. اگر عمری باقی بود پست بعدی وبلاگ در جواب دعوت این عزیز [...]
بازم سلام هاملت عزیز . ممنونم از محبت و لطفت دوست گرامی . حالا کامنت اون دانشجوی روانشناسی که به قول تو فکر کنم لای کتابهاشو باز نکرده که چیزی نیست اتفاقی در وبلاگ محمد حسین فهمی با یک نفر از اون آتیشیهای هوموفوب برخورد کردم که هوشدار داده به منو و امثال من . رفتم وبشو خوندم اونم از اوناس ها ، اگه خواستی تو هم برو بخون این حاج آقا چی میگه
http://ghome-loot2.blogfa.com
البته من از ایشون سوال کردم علت گرایش جنسی بنده به همجنس چیست تا از دانش ایشون در این خصوص بهره مند شوم ، منتظرم جوابمو بده . ولی این یکی از همونایی که هیچ چیزی و سند علمی روشنش نکنه فقط بهم گفته دارم بیراهه میرم
———————————
سلام سعید جان
حتما سر میزنم. کلا بعضی از آدما هستند که طرفدار هر چی باشن.. طرفداریشون آتیشی ه!… فقط طرفدارن دیگه کاری به منطق و عقل و علم ندارن
نمیدونم از نظر روانشناسی توضیحی برای اینجور آدما وجود داره یا نه… خب اینها که آدمهای نرمالی نیستند.. رشد مغزیشون یه جایی گیر کرده…. ولی شاید قابل درمان باشن.
مرسی ازت
هملت جان ممنون از راه انداختن این بازیت.ما تازه واردام با تاریخچه (!)آدمای اینجا آشنا می شیم…راستی خوشحال می شم نظرت رو در مورد جوابم به کامنتت تو وبلاگم بدونم.قربانت.
————————
باران جان این بازی من نیست… حامد بازی رو شروع کرد و از من دعوت کرد. منم تازه واردم…. ولی حامد لطف کرد و دعوت کرد….. توجه کردی که هشت ماه اونم دست و پا شکسته!!!
چشم… سر میزنم
مرسی
نمی دونم چرا. اما کسی من رو راه نداد. خیلی دلم می خواست بنویسم. اما شاید اگر دعوتم می کردی کونم رو کج می کردم برات و نمی نوشتم.
———————–
دو تا از نوشته ها رو خوندم.. هیچکس رو دعوت نکرده بودند…. اگه به من بود همه رو دعوت میکردم.
حالا ممکنه برای من بنویسی… اگه نخواستی تو وبلاگت بذاری.. من اینجا میذارمش…. باشه؟!… سعید هم اینجا تو کامنتها نوشت.
راستش برای رفتن و نظر دادن در بلاگ هایی که نمی شناسم برای اولین بار یک کم خجالتی ام
وگرنه از حامد خان تشکر می کردم.
سلام هاملت جان….چه باحال ايميل رو خوندم و بعد هم اينجا رو ….خوشحالم كه از اتفاقات و جريانات اين مدت راضي بودي…خوب وب من كه پر از افت و خيزه!…اما اميدوارم اينجا روند مثبتش رو هميشه حفظ كنه….
ياحق
————————
سلام آرمان عزیز
مرسی که میخونی
دوست عزیز برای تو هم مثبت خواهد بود…. باید بخوای…. البته بوده.
خیلی خوشحالم میکنی بهم سر میزنی.
سلام هاملت جووونم
ببخشید خیلی وقته بهت سر نزدم . میدونی اخه وقتی تو وب سعید جون اون نظرای اون sailor خوندم خیلی ناراحت شدم
یاد خودمم افتادم برای همین اونشب اون متنو نوشتم که چقدر بخاطر همون حرفها تنهایی اشک ریختم
حالم بهم میخوره از اینجور آدمهای متعصب که اصلا نمیتونند معنی علمی یه چیزایی رو بفهمند و فقط بلندند آیه قران اونم با صوت بخونند
خلاهص چی بگم هامی جونم ماها که دلمون از اینا خونه
فدات شم مراقب خودت باش
—————————
سلام ستاره جان
عزیز من این حرفها ارزش خوندن نداره چه برسه به ناراحت شدن.
ببین دوست عزیز درسته ما مشکل داریم… درسته از بدنمون از ظاهرمون ناراضی هستیم…. ولی جدا از این در سلامتی و تندرستی و زیبایی بسر میبریم… درسته؟… پس هر وقت به خودت نگاه میکنی بجای اشک به خودت لبخند بزن… چون وجودت ارزشش رو داره. خودمون رو هر جور که هستیم دوست داشته باشیم.. بهرحال بدن غریبه که نیست مال خودمون ه. برای همه ما فرصتش پیش میاد که بتونیم خودمون باشیم.. شک نکن .. ولی تا اون زمان همین که هستیم رو باید بهش بها بدیم و مواظب باشیم… با گریه و افسردگی جسم خودمون رو بیمار میکنیم…. مگه تو بدنت رو برای روزهای آزاد نمیخوای؟!
مرسی ازت….. تو هم مواظب خودت باش به حرف دیگران هم توجه نکن…. فقط هر بار که حرفی میشنوی که ناراحتت میکنه به خودت یادآوری کن که ” آخی… بیچاره نمیفهمه… چقدر بد آدم اینقدر ابله باشه!” (چشمک)
دوستان عزیز لطفا به من سر بزنید
————————
حتما
سلام هاملت عزیز . بله دوست خوبم بنده برایشان توضیح دادم که استناد من هرگز داستان قوم لوط نیست بلکه متکی بر اسناد اثبات شده علوم روانشناسی و روانپزشکی حتی زیست شناسی است اما در خصوص داستان قوم آدرس داستان قوم لوطی را توسط آقای سپنتا سالها پیش بطور مفصل نگاشته شده بود و تفسیر دیگری از دیدگاه روانشناسی و گرایشات جنسی می باشد را برایشان در یک نظر گذاشتم که متاسفانه ایشون آن نظر منرا که حاوی این آدرس بود خذف نموند که من حتی متذکر شدم چرا نظر قبلی من که قبل از نظر بالایی در وبتان گذاشته ام حذف شده است ؟ اما خوب جواب مشخص است چون در ان مقاله آقای سپنتا بخوبی جز جز داستان مورد تفسیر و تحلیل قرار گرفته که با مذاق ایشان خوشیاند نبوده است
——————–
سلام سعید جان
من کامنتها رو خوندم… بله دیدم که جواب مشخصی هم ندادن. اصلا نباید انتظار خاصی داشت از چنین آدمایی چون خودشون هم دقیقا نمیدونن با چی مخالفن با چی موافق….. بخاطر همین نمیشه باهاشون بحث کرد.. موضع خاصی ندارن بغیر از اینکه مخالفن…. مخالف با هر چی که بگی!
خوشبختانه خواننده هات بدون تعصب مطالبت رو میخونن و نوشته هات تاثیرگذار هم بوده…. موفق باشی دوست عزیزم
مرسی
راستش نمي دونم چي ، اما فكر مي كنم بايد كار جالبي باشه ، فكر كنم يه كار روانشناسي باشه واسه بهتر كردن روابط اجتماعي…
ممنونم بهم سر مي زني…
——————————
من هم ممنون که سر میزنی….. حسین جان