اعترافات یک هموفوب
05/17/2009 بدست hamlet
یه روزی 17 می روز مبارزه با من بود.. خب منم یک هموفوب بودم….. این واقعیت داره من هم مدتها با خودم روراست نبودم. مسخرشون (مسخرمون) کردم… گفتم بیمارن (بیماریم)… به خودم فکر نمیکردم… میترسیدم… همیشه این که باید همرنگ جامعه باشم تو اولویت بود… وقتی ازشون (ازمون) حرف میزدن دلم میلرزید از هیجان… دوست داشتم و نداشتم… ازشون (ازمون) نفرت داشتم چون میگفتن پست ان.. نمیدونستم بودن یا نه چون اصلا ندیده بودمشون.. خودمو نگاه میکردم آدم پست و شریری نبودم پس با اونها فرق داشتم… من مذهبی بودم.. روزه میگرفتم.. دعا میکردم.. آیین دین رو میدونستم… من از اونها نبودم…. با این حال دعا میکردم که بتونم به اون! نزدیک بشم… استدلالم چی بود؟… بخاطر اینکه دوست باشیم نه اینکه عاشقش باشم… من عاشق یه پسر نمیدشم هیچوقت… اینو به خودم تذکر میدادم…. تذکر گ ی آدم ناراحت و منحرفی ه…
یه پسر گ ی تو محلمون بود.. باهوش و ورزشکار.. و جذاب.. چقدر تاسف بهش بدهکارم بخاطر افکارم و رفتارم.. هر وقت موقع تمرینهاش به باشگاه میرفتم… همرنگ جماعت یه هموفوب واقعی بودم… همه چیزش چندش آور بود.. بدن ورزیدش زشت بود.. دستاش مثل اورانگوتان بلند بود (بیچاره بسکتبالیست بود)… موهای مجعدش به نظرمون مثل پشم گوسفند بود… همیشه میگفتیم که درحال عرضه کردن خودشه..با حرکاتش.. تو خیابان که میدیدمش راهمو کج میکردم… هر وقت تو کلیسا میدیدمش منفجر میشدم با خودم فکر میکردم حق ورود به همچین جایی رو نداره…. شرم آوره میدونم.. ولی هیچوقت فکر نمیکردم که چرا بیش از حد یه تنفر ساده بهش فکر میکنم… خوابش رو حتی میدیدم.. از تنفر زیاد بود که زود میرفتم باشگاه تا تمرینش رو ببینم؟!… حالا میدونم که دوستش داشتم.. ولی اون موقع نفرت خودساخته ام فرصت دوست داشتن نمیداد… و البته بهش حسادت هم میکردم… اونم زیاد… اون یه گ ی آزاد بود من یه مجهول الج نس… اون دوست پسر داشت ولی من تنها بودم…. وقتی فهمیدم دوست پسر داره نفرتم بیشتر شد.. هم اینکه انگار از دستش داده بودم (با اینکه هیچوقت سهمی ازش نداشتم) هم از زندگی دلخواهی که داشت حالا من یا هر کس دیگه ای ازش متنفر باشه چه خیالی بود.
با وجود نفرتم دنبال سایتها یا وبلاگهای گ ی ها میگشتم… میخوندم… از بودن تو اون دنیا لذت میبردم ولی یه دفعه یاد رذالتشون (رذالتمون) می افتادم و میبستمشون.. دعا میکردم.. طلب بخشش میکردم.. توبه! میکردم که دیگه به اونجاها سر نمیزنم….. ولی هر بار یه بهونه بود برای شکستن توبه.. کم کم ظرفیت و تحملم رو بالا بردم وبا تعصب کمتری اطلاعاتم رو بیشتر کردم.. و دیگه همرنگ شدن با اکثریت افتخار نبود که هیچ ناراحت کننده هم بود… حالا میفهمیدم که اون با وجود روحیه شادش چقدر عذاب کشیده چون مسلما خودش هم از حرفها خبر داشت.. و همه این حرفها و تحقیرها درمورد من هم بود.
دیگه بهش حسادت نمیکردم.
هموفوبیا میتونه از عقده ها و کمبودها باشه.. از موقعیتی که یه گ ی آشکار میتونه داشته باشه و یه همج نسگرای دیگه از ترس از ضعف یا کم آگاهی از اون موقعیت محروم باشه… فقط پشت پرده بودن هم کافی هست برای بوجود اومدن این نفرت.
ولی باید چی کار کرد؟… البته کار نیست… کارهاست که باید انجام داد.. و در وحله اول خودمون هستیم که تا خودمون رو اونطور که هستیم دوست نداشته باشیم برای دیگران کاری نمیتونیم انجام بدیم.. و بعد باید به خودمون فرصت شناختن دیگران رو هر چند متفاوت و غیرقابل درک رو بدیم و به دیگران فرصت شناخته شدن…. تحمل کردن دیگران رو تمرین کنیم… فقط از کم آگاهی نیست که دچار پیش قضاوتی میشیم… تعصبات خشک امکان دوست داشتن رو از آدم میگیره هر چند که اعتقاداتت برپایه محبت باشه.. من هنوزم همون آدمم با همون اعتقادات و با همون شدت باور… ولی عقایدم رو دوباره ساختم و کنارش خیلی چیزای دیگه گذاشتم… حالا میتونم با اطمینان بگم که حتی از هموفوبها متنفر نیستم… چون اصلا قرار نیست که موضوع دشمنی عوض شه.. باید دشمنی از بین بره…. چه همج نسگرا ستیز چه هموفوب ستیز…. نفرت.. نفرت ه…. به هر شکلش. بجای اون کمک کنیم تا دیگران هم بتونن ماها رو بشناسن.. ترس ما از اونها هم به این گمراهی و دشمنی دامن میزنه.. وقتشه کم کم بیام بیرون و حداقل اینجا تو این دنیای مجازی سعی کنیم با دشمنامون ارتباط برقرار کنیم و اونها رو متوجه بیماریشون بکنیم.
.
.
پ.ن: چقدر پرچونگی کردم…. این که از یک همج نسخواه بود.. امیدوارم اعترافات یک استریت رو بخونیم.
پ.ن2: از بابت الفاظ بد بکاررفته عذرخواهی میکنم.
ارسال شده در یادداشت | 12 دیدگاه
پاسخ دهید
سلام
خب من آدم راحتی بودم و هستم
من تفاوتهام رو زود فهمیدم
من خودم رو قبول کردم همونطوری که بقیرو قبول کردم
این منم که مهمم نه نظر و اراده هیچکس دیگه ای
به نظرم اینکه تو خیابون راه می رفتم و می دونستم که من یه چیزی رو می دونم که کسی نمی دونه لذت بخش بود برام
من هیچوقت ( بجز یه بازه زمانی کوتاه ) احساس تنهایی نکردم
من دوستان گ ی و استریت زیادی داشتم و دارم
من وقتی بیرونم هرمزدم و وقتی پای نت هستم هم هرمزد
رفتار من ، حرفهای من ، تفکراتم و … در مورد زندگی و سیاست و ورزش و … ناشی از گ ی بودنم نیست . نتیجه هرمزد بودنمه
من شادم ، من تنبلم ، من خوابالو ام ، من سیگار می کشم ، من رنگ آبی رو دوست دارم ، من نسکافه دوست دارم من …..
نه بخاطر اینکه گ ی هستم
بخاطر اینکه هرمزد هستم
——————————————
هرمزد عزیز
بخاطر اینی که هستی برات خوشحالم.. و خوشحال که راهی که من رفتم برای تو کوتاه و شیرین بوده.
اعترافات یک سالک… نمی دونم چرا یاد این افتادم به هر حال شاید کاملا بی ربط…
واقعیتی که خیلی ها باهاش رو به رو هستند و خیلی ها ازش گریزان…
27 اردی بهشت گرامی باد…
——————————
متوجه نشدم رسول جان
بهرحال مرسی.. از گرامیداشتت
من فکر می کنم همجنسگرایی امری طبیعی و ژنتیکی است و نمی شود با آن مبارزه کرد و اصلا نیازی به این واکنش نیست . ما نیاز به پیامبری داریم که به احقاق حق اینان بپردازد . پیامبر اسلام در حدیث رفع می فرماید که من در 9 مورد از پیروانم بازخواست نمی کنم . یکی از آن موارد اضطرار است . همجنسگرایان هم ناچارند که به همجنس خود عشق بورزند و ایم مساله هیچ منافاتی با دین مبین اسلام ندارد . پیامبر اسلام پیامبر مهر و رحمت است و دلش از آزار دگرباشان خون است
————————
دوست عزیز از اینکه به طبیعی بودن همج نسگرایی واقفی جای خوشحالی داره.
مرسی
من یک همجنسگرا هستم ، در آغاز از خلقت خود بیزار بودم و در حال حاضر خود را پذیرفته ام و دیگر خود را پنهان نمی کنم
——————————–
محمود جان
بهت تبریک میگم که به خودت رسیدی.
خوب من اون موقع که بچه تر بودم از اسم هـ ـمـ ـجـ ـنـ ـس باز میترسیدم ولی از پسرها خوشم میومد ولی نمیدونستم چرا.به نظر من تا خودت رو کامل نشناسی و خودت رو دوست نداشته باشی هرگز قادر به شناخت دیگران و گذاشتن احترام به اونها نخواهی بود.
—————————
بله… همین طور ه که شما میگین حامد جان.. منظور من هم همین بود.
دوست عزیزم،
باور کنید ناراحتیم تنها از این هست که این عزیزان نجات را ندارند،
برای این قلب های سنگی به حضور خداوندم دعا می کنم تا روزی زانوانشان در برای مسیح خم شده و او را بستایند،
خداوند از قلب و نیت من آگاه هست،من برای ثابت کردن خودم اینجا چیزی نمی نویسم،
وقتی مسیح را به یاد می آرم که در قربانگاه سکوت کرده بود و دم نمی زد و دفاعی از خود نمی کرد یاد می گیرم که باید بعضی مواقع سکوت کنم و حق را بدم تا اینکه بگیرم،
موفق باشی
استر
—————————————
دوست من راه نجات برای همه هست…. اگه کسی بهش توجه نمیکنه مقصر کسی نیست غیر از خودش.
من قصد و هدف شما رو میدونم و بهش احترام میذارم… ولی زمانی هست که جز دعا کاری از دستتون برنمیاد.
حق همیشه محفوظ ه.. منظورم رو که میدونی.
مرسی
[...] طعم زندگی: اعترافات یک هموفوب لینک به منبع [...]
لينك در بالاترين:
http://balatarin.com/permlink/2009/5/19/1593079
نوشته ات خیلی ساده و صمیمی است
من پیش از این که از گرایش جنسی خودم آگاه شوم همیشه یک احساس مبهم راجع به همجنسگرایان داشتم. یعنی بهتر بگم هیچ تصوری از ایشان نداشتم.
در مجموع می تونم بگم گه هیچ وقت نسبت به گرایش جنسی ام احساس گناه نداشتم با این که مذهبی بوده و هستم گر چه بعضی اوقات از تبعاتی که می تونه برام به همراه داشته باشه احساس یاس و ناامیدی کرده ام.
—————————–
احساس من هم واضح نبود که اگه بود دنبال جمع کشیده نمیشد.
[...] نوشته اند که به عنوان نمونه می توان به وبلاگ های طعم زندگی، همین که هست، اشاره، Erazer head ،یادداشت های روزانه ی یک [...]
[...] نوشته اند که به عنوان نمونه می توان به وبلاگ های طعم زندگی، همین که هست، اشاره، Erazer head ،یادداشت های روزانه ی یک [...]
خب من تازه متوجه شدم که یه همجنسگرا هستم.از زمان دور علاقه به همجنس هام داشتم ولی زیاد توجه نمی کردم به این موضوع.الان کمی گیج شدم شبا خوابم نمی بره.دارم تلاش میکنم تا شخصیت اصلیم رو پیدا کنم. برام دعا کنید.ممنون.
————————————-
سلام دوست عزیز
گیج شدنت کاملا طبیعی ه.. فقط سعی کن اطلاعاتت رو از گریشت بیشتر کنی.
خودت رو بشناس همه چیز خوب خواهد شد.
موفق باشی