خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

transgender-symbol

فکر میکنم بدونی ترنسکشوال به چه کسی گفته میشه.. در تعریف ساده به مردان و زنانی که هویت جنسی خودشون رو جنس مخالف میدونن و جنسیتی رو که با اون متولد شدن رو انکار میکنن.. گفته میشه. به عبارت دیگه مردانی که خود رو زن و زنانی که خود رو مرد میدونن.

این یک اختلال ه که تنها راه درمانش تغییر جنسیت فرد هست. از دلایل اون که مختلف هست بگذریم.. افراد با این مشکل یا اختلال بدنیا میان و خودشون دخالتی دربوجود اومدن اون ندارن.. درواقع گناه یا تقصیری متوجه افراد ترنس نیست… ولی باوجود این مورد نفرت کسانی قرار میگیرن که خودشون رو نرمال خطاب میکنن… و در مواردی این نفرت منجر به قتل ترنسها  میشه.

ترس از ترنس ها یک رفتار عادی اجتماعی نیست… یه بیماری ه.. یه مشکل روانی. این ترس شخص مبتلا رو آزار میده… چون این فکر رو براش بوجود میاره که باید در جهت اصلاح فرد ترنس کاری انجام بده… چون اون رو خطری برای عفت و اخلاق جامعه میدونه… و اگه اصلاح نشد اون فرد رو از بین ببره!.. این افکار دایما در ذهن شخص ترنسفوب رشد میکنه و اگه درمانی انجام نشه فرد دست به قتل فرد ترنس میزنه. مشخص ه کسی که باید نگران سلامت روانیش بود شخص ترنسفوب ه… نه ترنس.

بخاطر وجود چنین اشخاصی این روز رو در حمایت از ترنس ها ثبت کردن.

و اما:

ترنس ها بعنوان یک جامعه کوچک شامل افراد مختلفی میشه… از تایپ های مختلف شخصیتی و ظاهری تا گرایش های جن.سی…. همچنین طیف گسترده ای از اقلیتها مثل  Cross-dressing(CD) … Transvestism (TV)… AndrogynyGenderqueer (GQ)… Drag King …DragQueen جزو ترنسها محسوب میشن…. البته نه صد در صد بلکه در بیشتر موارد. برای اطلاعات بیشتر میتونین به این صفحه مراجعه کنین.

این لیست تعدادی از ترنسهای دنیاست… از ملیتها و مشاغل مختلف.. از فعال حقوق بشر تا بازیگر فیلمهای پ/ورن!

تصویر هدر پرچم و تصویر بالا پست نشان یا سمبل ترنسکشوال هاست.

برای اطلاعات بیشتر  اینجا رو مطالعه کنید.

.

و آخر اینکه:

وقتی با یک ترنس برخورد میکنی… سعی کن با همه تفاوتی که با اکثریت داره.. با وجود عجیب بودن در نظر تو!.. فقط به این توجه کنی که اون هم یه انسان ه… یه آدم که با وجود غیرقابل درک بودن برای تو! حق زندگی داره. همین…. همه حق حیات دارن.

دوست عزیز

بدین وسیله از شما دعوت به عمل می آید بمناسبت جمعه 29 آبان (روز ترنسفوبیا) در گرامیداشت کشته شدگان ترنس ،با  متنی شایسته چنین روزی ،به مبارزه با ترنسفوبیا یاری رسانید.امید است  آن روز بتوانیم به از بین بردن ترس از ترنسشکوال ها کمک کنیم.خواهشمند است اندیشه های زیبای شایانِ ترس زدایی خود را در چند سطر به آدرس ایمیلی که در وبلاگم قرار داده ام بفرستید.متون ارسالی به نام شما در وبلاگم قرار داده خواهد شد.

حقیقت در اقلیت است.

.

.

زحمت نوشتن این دعوت رو مهدی (خانقاه) و بهراد (آبی آسمانی) عزیز کشیدن. از هر دوی شما دوستان نازنین بسیار سپاسگذارم.

حتما خبر اعدام قریب الوقوع سه نوجوان همجنسگرا رو شنیدی. لطفا برای نجات این این سه نوجوان این خبر رو هر جور که میتونی بازتاب بده. اعدام برای هر جرمی مردود ه ولی این سه نفر حتی هیچ جرمی هم مرتکب نشدن و حکم اعدامشون صرفا بخاطر همجنسگرا بودنشون ه.

این لینک از وبلاگ “پسر” هست که خبر رو منعکس کرده.

.

باید زودتر از این این خبر رو میذاشتم… بخاطر تاخیر واقعا متاسف-ام…. خدا کنه نجات پیدا کنن که شرمنده این بی توجهی نشم.

M یا F یا …

آدما تقسیم شدن به دو دسته M و F. همه بدون استثنا یا M هستن یا F… ولی واقعا اینطوره؟

این تقسیمبندی درست نیست.. از نظر من ناقص ه. خب من یه جور دیگه فکر میکنم باید باشه… یه مثال.. از خودم نزدیکتر کسی رو سراغ ندارم که مثال بزنم. من یه TS-ام… یعنی یه ترنس.. یه FTM. من با جنسیت یه F بدنیا اومدم ولی از لحاظ روح و روان یه M هستم. بنابراین برای اصلاح! باید تبدیل به یه M بشم. خب فکر میکنی این تمام کاری ه که باید بشه؟… یعنی “باید” من “تبدیل” بشم تا همه چی درست باشه؟… وقتی جسمم تماما یه M شد همه چی تموم میشه؟.. تو تقسیمات جن/سی درست قرار میگیرم؟

من یه سوال دارم… از خودم. من هیچوقت میتونم یه مرد کامل.. کامل به مانند مردی که مرد بدنیا اومده.. باشم؟… خب! فکر میکنم… همه تغییرات رو در نظر میگیرم.. همه عملها رو.. و به این نتیجه میرسم…….. نه!… من هیچوقت یه M به معنای واقعی نمیشم. این کاملا طبیعی ه. واقعیت این که من همیشه یه TS میمونم. ولی اصلا مهم نیست… منظور من بیشتر روی این دو گزینه-است. چرا ما.. ترنسها.. مجبوریم یکی از این دو تا باشیم؟… چرا گزینه سومی نیست؟.. خیلی از ترنسها بدلایلی پروسه چینج رو تا آخر یعنی تا عمل دنبال نمیکنن… ولی تو یکی از این دو گروه قرار میگیرن چون گروه سومی نیست… درصورتی که نه کاملا M هستن نه F.

فکر کنم یکم واضح نباشه حرفم. بازم برمیگردم به خودم. من روان و شخصیت یک مرد رو دارم ولی در نظر ندارم که این پروسه رو تا به آخر طی کنم به یک دلیل کاملا ساده… نیازی به این کار نمیبینم. من از اینی که هستم راضی-ام…. تونستم با خودم کنار بیام… نیمه مرد بودن رو دوست دارم… و در نهایت یه اسم برام کافی ه. من هیچ اصراری به گرفتن M توی آی دی-ام ندارم…. من خودم رو میخوام… میخوام یه TS بمونم. چرا باید M-ی باشم که نیستم؟… به زور.. با سرپوش! گذاشتن روی واقعیت جسمی؟… اصلا متوجه شدی شرط مرد بودن یا زن بودن چیه؟… من تازگی ها متوجه شدم فقط صورت ه… نه حتی بدن!……. خب اگه من همینطور که هستم بمونم چه اسمی میشه روم گذاشت؟.. پیچیده نیست… جوابش فقط گذاشتن گزینه سوم ه.. همین.  من از هویت دروغین بدم میاد… من یه M نیستم… خودم رو به آب و آتیش هم بزنم همینم که هستم. اگه وجود “سوم” به عفت! عمومی لطمه میزنه… اگه پایه های اخلاق رو میلرزونه.. اگه بنیان خانواده ها رو از هم میپاشونه… برام مهم نیست…. باید سومی هم باشه… باید امثال من بتونن هویتشون رو نگه دارن. یعنی مگه تمام مشکل فقط یه عنوان ه؟… خب من با تمام تناقضاتی که با یه مرد کامل دارم.. بعنوان M شناخته بشم مشکلی نیست ولی اگه بگن TS مشکل اخلاقی و مذهبی و ……. پیدا میکنه؟!… چرا؟… یعنی مشکل تو دیده شدن ه؟…………………………….. من چراهای زیادی دارم… خیلی چیزا رو هم نمیفهمم… نمیفهمم چی اخلاقی ه.. چی ضد اخلاق.. اصلا نمیفهمم همه اینها بخاطر اخلاق ه یا مصلحت!.. فقط میدونم خیلی ها از این نوع حرفها میترسن.. کاش میگفتن چرا. تو که شب و روز منو میبینی… حتی ممکنه دوستم داشته باشی… چرا اگه بگم “نمیخوام” تو هیچکدوم از گروه های ج.ن.سی باشم ازم بیزار میشی؟… چرا میشم دشمن انسانیت؟… فاسد…… منحرف..

امیدوارم حرفم رو فهمیده باشی…. من قصدم زیر پا گذاشتن ارزشهای کسی یا گروهی نیست. قصدم زیر و رو کردن هیچ چیزی هم نیست. من فقط احساس میکنم جریانها میخوان کنترلم کنن… زنجیرم کنن… من این رو نمیخوام… نمیخوام هر چی میگن بگم چشم. میخوام واقعیت رو قبول کنن… بدون حذف و سانسور.

.

.

+ یادم ه تا چند ماه پیش فکر اینکه M نباشم چنان وحشتی برام داشت که براحتی چند ساعت میتونست اشکم رو مثل سیل روان کنه.

+ تو نت در وب هایی مثل فیس بوک بحث گذاشتن گزینه برای ترنس ها مطرح شده.. امیدوارم بتونن عملی کنن. این گزینه رو فقط در وبهای اقلیتهای جن.سی.. اون هم بعضی ها.. دیدم. ولی من تو واقعیت میخوام باشه. نمیدونم چه قدمی میتونم برای این منظور بردارم… با چه گروه هایی… چطور.. ولی باید کاری انجام بشه.

+ همه ترنس ها اینطور فکر و عمل نمیکنن.

 

یکی دو ماه ه یه همکار جدید اومده. از روز اول که دیدمش ازش خوشم اومد. پسر جالبی ه… جالب یعنی آروم.. یعنی یکم خجالتی.. دوست داشتنی. ولی چه فایده..  مثل روز برام روشن ه که توجه من بهش بیفایده-اس. چراش رو نمیدونم.. فقط میدونم که فکر کردن بهش خیلی! احمقانه-اس. اصلا میدونی سردرنمیارم… چرا وقتی از یکی خوشت میاد این دیگرانن که راحتتر بهش نزدیک میشن نه تو!.. چرا هر چقدر علاقه-ات بهش بیشتر باشه نزدیک شدن سختتر میشه!.. بدتر از اینها ازم خجالت میکشه!!… با هیچکس اینطور نیست… چرا با من آخه؟!

امروز رییس میگفت.. چرا وقتی باهات حرف میزنم حواست نیست؟!… گفتم باور کنین حواسم به شماست!… گفت آره!! فقط داری اینور-اونور و نگاه میکنی… به کی! داری نگاه میکنی؟!… خندیدم که.. آخه کی اینجاست که من بهش نگاه کنم… گفت ما! که نمیدونیم داری به کی چشمچرونی!!!! میکنی. تصور کن تعجب منو… خوبه اون اونجا نبود. رییسمون انگار که حواسش خیلی! جاهاست.

.

نمیخوام بهش فکر کنم ولی این فکرش دایما تو سرم ه.. اصلا از این حالت خوشم نمیاد… دوست ندارم بی دلیل به کسی فکر کنم. این رو اینجا نوشتم که از شرش خلاص شم. نوشتن اینجا مثل شکستن طلسم ه… امیدوارم فردا که میبینمش دیگه هیچ حسی نباشه.

خاکستری

فکر میکنم اطلاع داری که یک روز خاصی برای ترنسکشوالها ثبت شده ..29 آبان (20 نوامبر)… از سال 1999 . برای گرامیداشت یاد ترنس هایی که قربانی نفرت شدند.

لطفا این روز رو بعنوان روز مبارزه با ترنسفوبیا بیاد داشته باش.. به هر طریقی که مایل بودی.

 

آرارات

tatev_monastery_armenia

مثل یه عزادارم… دارم کشور مادریم رو… همون یه تیکه خاک رو هم ازدست میدم…. شایدم از دست دادم. تو احتمالا از خبرهای اخیر ارمنستان خبر نداری… خب ارمنستان و ترکیه توافقنامه عادی سازی روابط بین دو کشور رو امضا کردن. از نظر کلی این باید خوب باشه ولی نیست. این فاجعه است.

بذار اینطور بگم… ارمنستان با ترکیه دشمنی دیرینه داره… یه دشمنی نژادی که مهمترین دلیلش هم قتل عام 24 آوریل ه. اینطور اتفاقات بین خیلی از ملتها پیش اومده… مثل ژاپنی ها و کره ای ها یا آلمانی ها و یهودی ها. ولی با هر سختی و ناراحتی که بوده با هم آشتی کردن. من هم با آشتی با ترکها موافقم… باید دشمنی ها کنار گذاشته بشه. گناه ترکهایی که قتل عام رو انجام دادن نباید پای نسل امروز گذاشته بشه…. من با ترکها هیچ دشمنی ندارم. ولی مساله اینجاست که ترکیه هنوز به بیگناهی خودش اصرار داره و حتی با کسانی که درموردش بخوان تحقیق کنن یا حرف بزنن مقابله میکنه.. حتی با مردم خودش. آلمان در کمال صداقت نسل کشی یهودی ها رو قبول کرد.. عذر خواهی کرد…. الان هم روابطشون کاملا عادی ه. دولت ترکیه چیکار کرده بغیر از انکار!… با ترکهایی که کمپین عذرخواهی رو راه انداخته بودن چه برخوردی کرد؟… دولت ترکیه کاملا نیتش رو نشون داده.. و چیزی که معلوم ه حسن! نیت نیست… همونطور که بارها گفته و برسر گفته-اش ایستاده.. امضا این توافقنامه فقط یه معنا داره…. بسته شدن پرونده نسل کشی و از دست رفتن ارمنستان. باز شدن مرزها با چنین دولتی فقط نابود شدن و بس.

از یادآوریش هم گریه-ام میگیره…. و چقدر از دولت ارمنستان متنفرم. خاین پست تر از دشمن ه. دولت ارمنستان به معنای واقعی وطن فروش ه. لطفا نگو که براشون دعا کنم.. میدونم که احتیاج دارن.. ولی این مردان نامرد دولت خون همه کشته شدگان وطن رو که با چنگ و دندون اون خاک رو حفظ کرده بودن رو پایمال کردن… به همراه زندگی یه ملت. چه مردم بدبختی هستیم که… یه کشور کوچیک با جمعیت کم… دولت به این کثیفی داشته باشیم. هم کشور مادریم هم وطن پدریم… هر دوشون خیلی بیچاره-ان به خدا!

کچاریان لایق بدترین القابی… ولی حیف از ذهنی که دنبال لقب برای امثال تو باشه.

..

. ..

+ تصویر از کلیسای تاتو (tatev) در روستای تاتو در جنوب ارمنستان است.

+ همه ارامنه-ای که تو کشوری غیر از ارمنستان زندگی میکنن… دو وطن دارن.. کشوری که توش بدنیا میان.. و کشور اجدادی-اشون.. ارمنستان… این کاملا عادیه.

+ اعصابم خیلی خورد ه…. شاید یه مدتی نیام… وبلاگ فقط… یاهو رو هستم… نوشته ها رو هم میخونم. کامنتها رو هم باز میذارم… بقول دوستی کامنت گذاشتن حق مسلم خواننده است… ولی جواب نمیدم. نمیدونم چی ممکنه بنویسی ولی مطمینم جوابی براشون نخواهم داشت.

بنظرت گرایش جنسی خصوصی تره یا اعتقادات دینی (دینی یا  بی اعتقادی… هر تفکری در این زمینه) ؟..

کدوم رو برای معرفی خودت گفتنش رو ضروری میدونی؟

…………..

*1: برای من اعتقادات خصوصی تره چون قرار نیست با کسی تقسیم بشه.. شاید حتی با همسر. گرایش جنسی قسمتی از وجود ه….. قابل تفکیک یا جدا کردن از ذات نیست پس مثل اسم قابل گفتن ه و حتی گفتنش واجب!

* 2: هر دو تصویری از شخصیت فرد رو ارایه میدن… ولی شخصیتی که گرایش معرفی میکنه حقیقی تر ه چون از درون سرچشمه میگیره.. درحالی که اعتقادات کسب شده هستن و ممکنه همراه با تظاهر باشه. من به کسی که گرایشش رو مطرح میکنه بیشتر اعتماد دارم تا کسی که از در اعتقادات-اش وارد میشه. بنابراین بنظر من میشه گفت اعتقادات خصوصی تره چون اصلا! به کسی مربوط نمیشه.

اینجا مثلا یه جایی ه برای راحت حرف زدن دیگه….. یکم دلم میخواد درد دل کنم…. باور کن هیچ جای دیگه ای نیست برای حرف زدن…. هیچکس هم نیست.  مینویسم بر فرض اینکه یکی میخونه….. مثلا مخاطبی هست.. مثل چت….. ولی بی جواب. خیلی وقته دلم حرف زدن میخواد.. فقط از خودم… نمیخوام هم چیزی بشنوم…. یکبار فقط همه حرفها مال من باشه.. از من.

میدونی کسی ازم نمیپرسه چی کار میکنم… کارام چطور پیش میره… قراره چیکار کنم… چه نقشه ای.. چه برنامه ریزی برای چینج دارم. دوستام فقط از چیزایی حرف میزنن که بینمون مشترک باشه… یا برای خودشون مهم باشه. از مشکلات خودشون میگن ولی با مشکلات من کاری ندارن. اگر هم اشاره ای کنم فقط میگن.. ا.. جدی!… ولی نه سوالی.. نه کمک فکریی. اشتباه ه ازشون توقع یکم توجه داشته باشم؟… یعنی همه اینقدر تو زندگی خودشون غرق-ان که منو یادشون نمیاد؟… چند روز پیش به یکی گفتم درمورد داشتن دوست و شریک برای زندگی مطمین نیستم……. حرفم رو پس میگیرم… چرت محض ه!.. من به یه نفر احتیاج دارم…یه همراه… احتیاج هم نه… این یه ضرورت مطلق ه… باور کن در همین حد…. مثل هوا برای زنده موندن. یکی رو میخوام که بود و نبودم براش مهم باشه…. یکی که وقتی ناامید میشم بگه مهم نیست دوباره سعی کن.. یه راه دیگه.. یه فکر دیگه….. نه که اونقدر تو حال خودم بمونم تا اتوماتیک! به حال اول برگردم. میدونم همه دنبال دوست زندگیشون میگردن و بیشترشون ندارن ولی حداقل یه نفر رو دارن که اگه برای حل مشکلشون کاری نکنه لااقل میپرسه “چی شد؟”… تو این چند ماه بعد از بیرون اومدن دریغ از یه سوال یا احوال پرسی از وضعیت ترنسی!… میدونم چندان خوشایند نیست که کسی رو کنجکاو کنه… منم توقع ندارم برای کسی جالب باشه… فقط کاش یکی بود.. فقط یه نفر.. که براش فرق میکرد. از بست فرند هم چیز بستی ندیدم جز یه “درک میکنم و میفهمم” اونم تو نت!… من با دوستام اینطوری نبودم.. هیچوقت… اگه کاری هم نکردم گوشی برای شنیدن حرفهاشون که بودم… ولی کسی به حرفهای من گوش نمیده… اصلا نمی پرسن که بگم… یعنی اینقدر برای آدمای دوروبرم بی اهمیتم؟

این ه که حالم خیلی جالب نیست… سعی میکنم وقتی خیلی بهم ریخته ام چیزی ننویسم… دوست ندارم آشفتگیم به تو منتقل بشه… ولی این بار خیلی دلم میخواست که حتما بنویسم تا بدونی….. که بدونی تنهایی بد جور… خیلی نافرم افتاده تو زندگیم. همونطور که تصمیم گرفتم میرم جلو… همه چی خوب پیش میره… ولی کسی نیست که بهش بگم دارم چیکار میکنم… که بگم همه چی خوبه.

یک جمع حدودا سی نفره بود… هیچکس رو هم نمیشناختم. بنا به دلایلی اونجا بودم… میخواستم یه چیزایی رو یاد بگیرم.
قرار شد با هم آشنا بشیم. به دو گروه تقسیم شدیم.. و هر فرد از گروه یک باید با یک نفر از گروه دو آشنا میشد… یعنی نه تو خود گروه. برای هر آشنایی هم فقط یک دقیقه زمان داشتیم. تو اون یک دقیقه هر چی میخواستیم میتونستیم از طرف مقابل بپرسیم… و بعد میز بعدی و نفر بعدی. کار مشکلی بود با یک آدم کاملا غریبه حرف زدن اونم تو یک دقیقه! نمیدونستم چی باید بگم…. ولی با دو-سه نفر اول که حرف زدم دیگه راحت شد ادامه دادنش…. صحبتهای مختلفی شد.. خوشم اومد (اگه یادت باشه روانکاو عزیزم یک تمرین مثل این داده بود که قبلا ازش نوشتم.. در ارتباط برقرار کردن با افراد غریبه و آشنا شدن)  واقعا لذت بردم. قبلا حس خوبی به حرف زدن با آدمهایی که نمیشناختم.. نداشتم و حتی مانع این میشدم که کسی بهم نزدیک بشه ولی حالا بنظرم کار لذتبخشی میاد…. شناختن آدم ها جالب ه. وقتی با یک غریبه حرف میزنی.. اون آدم از حالت سایه بودن بیرون میاد. توجه کردی که وقتی مثلا تو خیابان راه میری کمتر به آدمای اطرافت توجه داری مگر اینکه چیز  جالبی توجه ات رو جلب کنه.. ولی تو یک چنین جمعی که انتخابی نداری و با هر جور آدمی ممکنه آشنا بشی.. تازه متوجه سایه های اطرافت میشی.
اینها چند نمونه از صحبتهای کوتاهی ه که کردم..
پسر….
با برادرش هم اتاق ه. خودش دوست داره همه چی مرتب باشه ولی برادرش درست خلافش ه.
دختر.. دانشجو روانشناسی…..
: دوست دارم آدما رو بشناسم.. برام جالبن. ولی مردم از نژادها و فرهنگهای مختلف هستند که درکشون رو مشکل میکنه
من – آره ولی رفتارهای کلیی هست که در همه مشترک ه
: اوهوم… برای همین کار جالبی ه.. تمرین خوبی ه
پسر…. تاتو میکرد…
: تو چرا فقط یه گوشت رو سوراخ کردی؟
من – خب چون دوست دارم فقط یه گوشم سوراخ باشه!
: چرا سوراخ گوشت رو بزرگتر نمیکنی؟
مال خودش بزرگ بود… حلقه انگشت شصتم براحتی توش جا میشد
من – شاید همین کار رو کردم
: حتما!.. اینطوری جالبتر ه!
پسر….
کارتون دوست داشت… مخصوصا پلنگ صورتی رو!
دختر….
: من تخیل رو بیشتر دوست دارم
من – چه جور تخیلی؟.. خب بستگی داره که برای چی باشه!
: هوم… خب اتفاقات تخیلی
من – !!!
دختر….
: من آدم عجیبی ام.. دیگران اینطور میگن ( یکم با ناراحتی و خجالت گفت )
من – عجیب بودن خوبه.. متفاوت ه. ( با یک لبخند مثل تبلیغ خمیر دندون )
: جدی! ( لبخند )
کل این آشنایی چند دقیقه بیشتر طول نکشید… با بعضیها دوست داشتم بیشتر حرف بزنم… ولی نمیشد دیگه.. در عوض چیزای جالبی فهمیدم…
.. آدما راحت میان طرفت اگه اجازه بدی
.. بیشترشون از نگاه مستقیم اجتناب میکنن… بنظرم اومد این بستگی نسبتا مستقیمی به محیط داره! در ارتباطاتی که تو کافه ها.. پارکها.. خیابانها و ……. بوجود میاد.. آدما تسلط بیشتر و بهتری روی حرکاتشون دارن تا یک جمع اینطوری که شرحش رو دادم.
.. دخترها اعتماد بنفسشون بیشتر از پسرها ست.
.. پسرهای زیبا دیرتر ارتباط برقرار میکنن و اعتماد بنفسشون کمتر ه…. شاید عادت کردن که قدم اول رو دیگران بردارن!.. پسری که گفت با برادرش هم اتاق ه صورت خیلی جذابی داشت ولی نسبت به بقیه آرامش کمتری داشت.. نمیگم ناآرام چون راحت بود فقط یکم رفتارش نامطمین بود… و این به درجات زیبایی این افراد کمتر یا بیشتر میشد. اینها رو فقط از این تجربه نمیگم.. البته متوجه حرفم که هستی.. تجربه.. یعنی از نظر و درک من.
میخوام اینطور تمرینها رو بیشتر انجام بدم… انجام میدم… تا رفتارهای خاصی رو که میخوام برام عادت بشه…. درواقع با رفتارهای دیگه جایگزین بشه… در بالا رفتن اعتماد بنفسم تاثیر زیادی داشته… خواهد داشت.

نوشته‌های قدیمی‌تر »